زخم بیبهبود:
بار دیگر چشمهی من میتوانی رود باشی
برکهی باران ـ که سرشار از شقایق بود ـ باشی
کوه بودی زیر بار ماه، آیا بار دیگر
میتوانی ماه روشن، کوه وهمآلود باشی؟
آسمان ما چرا باید عبوس و سرد باشد
آفتاب من! چرا میخواهی ابراندود باشی؟
برنمیتابیدی آن دریای ناپیدا کران را
پس چرا باید از این مرداب ناخشنود باشی؟
کاش میشد ـ ای گُل صدبرگ! ـ در اعماق جانم
بار دیگر خندهی آن زخم بیبهبود باشی
جادهها چشمانتظارند، ای جنون گُل کن که فردا
دیر خواهد شد؛ همین امروز باید زود باشی
در تو زندانی شدم ای وضع موجود، آه اگر تن
جان دهد، بیآنکه یکبار دگر موعود باشی
جای دندان پلنگ! ای دل، کبودِ بیمداوا
تا قیامت یادگار عشق بیبهبود باشی
