تبليغاتX
کلمه

قرب فرائض و قرب نوافل:

 

تو ز قرآن باز خوان تفصیل بیت          

گفت ایزد ما رمیت اذ رمیت

گر بپرانیم تیر آن نی زماست              

ما کمان و تیر اندازش خداست

 

مساله قرب فرائض و نوافل است و اینکه وقتی (برای) انسان کثرت نهان بشود و در آینه کثرت ، وحدت را ببیند که این قرب فرائض است . یا اینکه به عکس وحدت نهان بشود و در آینه نهان بودن وحدت ، کثرت را ببیند . در هر دوره تاریخی انسان برحسب اسم همینطور است . غرب جدید هم این دو قرب (را) دارد و این نکته اساسی است برای بنده و روی میکنم به جوانها ، که جای آن است که باهم سعی کنیم که توجه کنیم به این نکته . غربی است ، وحدتش چیست ؟ اسمی است که مظهرش است و آن طاغوت مضاعف است . ( وحدتش) نهان میشود ، کثرت را می بیند ، کثرت نهان میشود ، اوج میگیرد به کجا ؟ به خودکامگی انانی و نحنانی ، می شود شاعر ، می شود متعهد ، (متعهد) به چه تعهد ؟ به تعهد شیطانی ، فداکار فی المثل . عمده این است که ببینیم این مساله (سیر) از وحدت به کثرت و از کثرت به وحدت تعلق به چه تاریخی دارد ؟ به چه " وقتی یابی" ای دارد ؟ چون این مساله از نظر حکمت و فلسفه و علم الاسماء تاریخی اهمیت بسزائی برای بنده دارد ، بعد هم باید این مطلب را توضیح کنم . بنابراین در یک مرتبه قرب فرائض ، ما رمیت اذ رمیت ، قرب فرائض اصلا تحقق پیدا میکند با این امر . در قرب نوافل هم اوست که فاعل است ولی لازم این است که بنده چنان رفتار کنم که تو گوئی این منم که فاعلم . در این مرتبه من چنان رفتار میکنم که (گوئی) الله بنده هستم . در قرب فرائض حق فاعل است و بنده آلت ، در قرب نوافل الله آلت است و من فاعل ، من خودم را فاعل توهم میکنم ، به اعتبار دیگر  تعقل به معنی متداول لفظ یا با احساسات یا با اراده . برحسب اینکه من در چه مرحله ای از مراحل تاریخ و در چه دوری از ادوار تاریخی باشم ، قرب فرائض و نوافل هردو هم هست .

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 |

زخم بی‌بهبود:

 

بار دیگر چشمه‌ی من می‌توانی رود باشی

برکه‌ی باران ـ که سرشار از شقایق بود ـ باشی

 

کوه بودی زیر بار ماه، آیا بار دیگر

می‌توانی ماه روشن، کوه وهم‌آلود باشی؟

 

آسمان ما چرا باید عبوس و سرد باشد

آفتاب من! چرا می‌خواهی ابراندود باشی؟

 

برنمی‌تابیدی آن دریای ناپیدا کران را

پس چرا باید از این مرداب ناخشنود باشی؟

 

کاش می‌شد ـ ای گُل صدبرگ! ـ در اعماق جانم

بار دیگر خنده‌ی آن زخم بی‌بهبود باشی

 

جاده‌ها چشم‌انتظارند، ای جنون گُل کن که فردا

دیر خواهد شد؛ همین امروز باید زود باشی

 

در تو زندانی شدم ای وضع موجود، آه اگر تن

جان دهد، بی‌آن‌که یک‌بار دگر موعود باشی

  

جای دندان پلنگ! ای دل، کبودِ بی‌مداوا

تا قیامت یادگار عشق بی‌بهبود باشی

 

برای دریافت فایل صوتی اینجا کلیک کنید

فرمت:wma

حجم: ۷۳/۱ مگابایت

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در جمعه بیستم اردیبهشت 1387 |

سه رباعی

تنگی، زدلت شکفتنی دزدیده است

این عقده، عجب واشدنی دزدیده است

از فکر خود اندکی برا، صحرا شو

جیب تو چو غنچه دامنی دزدیده است

 

هیچیم و ز هستی، هوسی ریخته ایم 

از بی پروبالی، قفسی ریخته ایم 

دل تا چقدر به ضبط ما پردازد

در آینه رنگ نفسی ریخته ایم

 

چون اشک، نه تاب و نی توانی دارم

نی رنگ بهار و نی خزانی دارم

ای تیغ فراق، خون من ریختنی است

گر هیچ ندارم، امتحانی دارم

 

 

و یک غزل:

حیرتیم اما به وحشت ها هم آغوشیم ما

همچو شبنم با نسیم صبح، خاموشیم ما

 

هستی موهوم ما یک لب گشودن بیش نیست

چون حباب از خجلت اظهار، خاموشیم ما

 

شور این دریا فسون اضطراب ما نشد

از صفای دل چو گوهر پنبه در گوشیم ما

 

خواب ما پهلو نزد بر بستر دیبای خلق

از نی مژگان خود چون چشم خس پوشیم ما

 

بحر هم نتواند از ما کرد رفع تشنگی

جوهریم، آب از دم شمشیر می نوشیم ما

 

گاه در چشم تر و گه در مژه گاهی به خاک

همچو اشک ناامیدی، خانه بردوشیم ما

 

شوخ چشمی نیست کار ما به رنگ آینه

چون حیا، پیراهنی از عیب می پوشیم ما

 

چشمه ی بیتابی اشکیم از طوفان شوق

با نفس پر می زنیم و ناله می جوشیم ما

 

مرکز گوهر برونگرد خط گرداب نیست

هرکجا حرفی از آن لب سرزند گوشیم ما

 

کی بود یا رب که خوبان یاد این بیدل کنند

کز خیال خوش دلان چون غم، فراموشیم ما

 

یا علی مدد

+ به روز شده توسط مهدی آیت در جمعه ششم اردیبهشت 1387 |