ما زدیم به بی خیالی، ...به خیالات
به خیالای محال و به محالات
یار، مال ِ خاطرخواهای غنج و بنجش
اونا که سر می برن واسه ترنجش
غم ِ نوکر نداره، ما هم نداریم
هرچی داره یا نداره کم نداریم
یکی بود هیشکی نبود هیشکی دیگه نیست
دروغا دو تا شدن با صفر شدن بیست
دروغا به ما نگفتن ما کی بودیم
یادمون نیومد آخر که چی بودیم
به خدا ترک تعلق مال ما بود
به خدا تعلق از ماها جدا بود
قرص ِ خورشید نون ِ مفت ِ آدما بود
دوره گرد کوچه ها خود ِ خدا بود
یکی بود یکی نبود، قصههه این بود
یه روزی یه یاری بود که نازنین بود
یار بود و ما بودیم و یه دنیا بودن
نور، صفا، سادگیای ساده بودن
یار ویار قشنگه یار برجش بلنده
لیله القدر چشاش نباته قنده
یارو یار قشنگه یار موهاش بلنده
شب قدر گیسوهاش مشکل پسنده
*
ماها همّه سایه ایم سایه سیاهه
تو سیاهی کلی نوره کلی راهه
شب شراب تلخ مردای صبوره
شب پر از نور سیا، پر از سروره
