تبليغاتX
کلمه

 

ما زدیم به بی خیالی، ...به خیالات

به خیالای محال و به محالات

 

یار، مال ِ خاطرخواهای غنج و بنجش

اونا که سر می برن واسه ترنجش

 

غم ِ نوکر نداره، ما هم نداریم

هرچی داره یا نداره کم نداریم

 

یکی بود هیشکی نبود هیشکی دیگه نیست

دروغا دو تا شدن با صفر شدن بیست

 

دروغا به ما نگفتن ما کی بودیم

یادمون نیومد آخر که چی بودیم

 

به خدا ترک تعلق مال ما بود

به خدا تعلق از ماها جدا بود

 

قرص ِ خورشید نون ِ مفت ِ آدما بود

دوره گرد کوچه ها خود ِ خدا بود

 

یکی بود یکی نبود، قصههه این بود

یه روزی یه یاری بود که نازنین بود

 

یار بود و ما بودیم و یه دنیا بودن

نور، صفا، سادگیای ساده بودن

 

یار ویار قشنگه یار برجش بلنده

لیله القدر چشاش نباته قنده

 

یارو یار قشنگه یار موهاش بلنده

شب قدر گیسوهاش مشکل پسنده

 

*

ماها همّه سایه ایم سایه سیاهه

تو سیاهی کلی نوره کلی راهه

 

 شب شراب تلخ مردای صبوره

شب پر  از نور سیا، پر از سروره

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در چهارشنبه بیست و چهارم مهر 1387 |

 + این غزل را با صدای خودم از اینجا می توانید دانلود کنید.

  • فرمت:Mp3
  • حجم: 835 کیلو بایت

 

 اگر جانان تویی، لطفی ندارد جان ِ خود بودن

چرا باید بگریم بر غم  ِ «مهمان ِ خود بودن»!؟

 

مگر، «حیرانی»ام بردارد از دوش این «رهایی» را

تماشایی ندارد «جامه»ی جانان ِ خود بودن!

 

جهانی را تماشا کرده ام با چشمهای تو

نمی بینم تو را در چشم  ِ الرّحمان ِ خود بودن

 

ورای جسم و جان، تدبیر در تدبیر خواهد ماند

جنون! گل کن! گـُل ِ پیراهن ِ عریان ِ خود بودن

معمّایی که باد از لحظه ی آغاز می گوید:

کجا خواهی دویدن، بر در ِ فرمان ِ خود بودن... .

تویی یا من، منم یا تو، تویی با من، منم تا تو

همین یعنی تمام  ِ مشکل ِ آسان ِ خود بودن

 

من از درمانِ بی تاثیر ِ مژگان ِ تو فهمیدم:

کدامین زخم دارد مرحم ِ درمان ِ خود بودن...

 

تو از دامان ِ نازت دست بردار، ...عاشقی با من

ندارد منتی این «دست بر دامان ِ خود بودن»

 

نیازی گر نبود از خلقت من چشم می بستی

«نیاز»ی هست، ...ورنه می توان سلطان خود بودن.

   

یا علی

همه روزهایت عید باشد

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در چهارشنبه دهم مهر 1387 |