فعولن فعولن فعولن فعولن
تو فردآمدن را ره آورد داری
در آب و گِلت غیرت مرد داری
مُخَـنَّـث طِـرازان تو را طرد کردند
تو در «آسمان» تخته ی نرد داری
غبار تو را یار تو سرمه کرده ست
تو از بی غباریّ خود گرد داری!؟
که هستی که در «کاف» و «نون» جا نـَداری
که بودی که دستارِ سر، زرد داری!
کجا خانه کردی که در وضع موجود
فراوان تر از نور، نامرد داری!!!
قلندرسَماع ِ تو را چاه فهمید
تو با ماه، هوهوی یک فرد داری
در آغوش او گرم می خندی اما
بر این مردگان خنده ی سرد داری
تو را باد، «داوود»، خوش می ستاید
دم ِ رنگبازی، فرا«وَرد» داری!
جنون تو را ایزدان مدح کردند!
جنون کن، تو تا بی کران درد داری
+ به روز شده توسط مهدی آیت در شنبه یازدهم آبان 1387
|

