تبليغاتX
کلمه

 

سلام. وبلاگ استاد یوسفعلی میر شکاک به روز شده است، ببینید. یا علی.

------------

 

کسی معنی بحر فهمیده باشد

که چون موج بر خویش پیچیده باشد

 

چو آیینه پـُر ساده است این گلستان

خیال ِ تو رنگی تراشیده باشد

 

کسی را رسد ناز ِ مستی، که چون خط

به گـِرد ِ لب یار، گردیده باشد

 

به گردون رسد پایه گردبادی

که از خاکساری، گـُلی چیده باشد

 

طراوت در این باغ رنگی ندارد

مگر انفعالی تراویده باشد

 

غم خانه داریست دام ِ فریبت

گره بند ِ تار ِ نظر دیده باشد

 

در این ره شود پایمال حوادث

چو نقش ِ قدم هر که خوابیده باشد

 

به وحشت قناعت کن از عیش امکان

گـُل ِ این چمن، دامن ِ چیده باشد

 

ز گردی کزین دشت خیزد، حذر کن

دل ِ کس در این پرده نالیده باشد

 

ندارم چو گل پای سیر ِ بهارت

به رویم مگر رنگ، گردیده باشد

 

جهان در تماشاگه ِ عرض ِ نازت

نگاهی، در آیینه بالیده باشد

 

بـُو َد گریه دزدیدن چشم «بیدل»

چو زخمی که او آب، دزدیده باشد

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در دوشنبه بیست و هشتم بهمن 1387 |
منوچهر احترامی

نام:منوچهر
نام خانوادگی:احترامی
تاریخ تولد:16 تیرماه سال 1320 شمسي
محل تولد: تهران
اسامي مستعار: الف.اينكاره ،م.پسرخاله،وقایع نویس و....
فرزندان طبع : «جامع الحكايات» ،«طنز در تعزیه»، «طنزآوران امروز ایران1»،«بچه ها، من هم بازى»،«حسنى نگو يه دسته گل» و «خروس نگو يه ساعت» و «خرس وكوزه عسل» و «دزده و مرغ فلفلى»  و....
در باره او : احترامي در مدارس مروي و دارالفنون دوران تحصيل را طي كرد. وی فارغ التحصيل دانشكده حقوق دانشگاه تهران است.
اولین شعرش را در سال 1328 به تقلید از سعدی ساخت که با این بیت شروع می شد:
((اول دفتر به نام ایزد پاک
صانع پروردگار،حی تواناک))
طنزنويسي را به طور جدّي از سال 1337 با مجله توفيق آغاز كرد و با مطبوعات ديگری همچون رفتگر ،درنگ ، آهنگر وگل‌آقا نیز همكاري داشت که  تا کنون نیزهمکاري او با موسسه گل آقا  ادامه دارد.در سال 1350از طنز مطبوعاتی فاصله بیشتری گرفت و کار خود را با رادیو و تلوزیون به طور جدی تر دنبال کرد.
اشعار کودکانه او تا مدت ها به نام «پورنگ»  و بعدها با نام اصلی خودش به چاپ می رسید.  از اوتاكنون بيش از پنجاه عنوان كتاب براى كودكان منتشر شده است.آثار وی در زمینه ادبیات کودک و نوجوان ،پر تیراژترین،پرفروش ترین،پرمخاطب ترین ومحبوب ترین کتاب های این مقاطع سنی در طول سا ل های اخیر بوده است.پژوهشگران عرصه طنز،احترامی را اولین وموفق ترین طنز پردازکودک می دانند.
احترامي در نگارش طنز در قالبها و سبكهاي گوناگون نظم و نثر، تواناست و در شعر (كلاسيك، شعر نو، شعر سپيد، شعر عاميانه و...)، و در نثر (نثر كلاسيك، داستان كوتاه و ...) اثر طنز دارد.
قلم احترامي، در عرصه طنز، نشانگر تسلط او به ادبيات فارسي، و توان و قدرت او در به كارگيري درست و بجا و همراه با وسواس سبكها و قالبهاي گوناگون شعر و نثر ادبيات فارسي است. آثار وی از جمله برترين آثار طنز مكتوب پس از انقلاب به شمار مي آيند.
احترامی تاکنون چندين جشنوارۀ استاني، کشوري  طنز و ادبي را داوري کرده است .وی در سومین جشنواره طنز مکتوب نیز داور بخش داستان  می باشد.


او  رشتۀ حقوق را در دانشکدۀ حقوق و رشتۀ قضايي را در دانشگاه تهران خواند، و بازنشستۀ سازمان مرکز آمار ايران بود. اولين مطلب طنزي که براي مجلۀ توفيق فرستاد، چاپ شد. شانزده، هفده سالش بود. و بعد در تهران ‌مصور و فردوسي و گل‌آقا و مدتي هم در راديو ـ تلويزيون و برنامه‌هاي صبج جمعه، و شما و راديو.

کيومرث صابري (گل‌آقا)، گويا جايي نوشته بود: به نثر و شعر او رشک مي‌برم. و ابوالفضل زرويي نصرآباد، قصايد او را به‌قوت قصايد کلاسيک ايران و طنزش را از بهترين و ماندگارترين نوشته‌ها مي‌داند.
منوچهر احترامي را بيشتر اما از بابت قصه‌هايي که براي کودکان نوشته مي‌شناسيم. و شناخته‌ترين از همۀ آنچه که نوشته شايد «حسني نگو يه دسته گل» با مطلع معروف و آشناي: «توي ده شلمرود ـ حسني تک و تنها بود»، و باز با همين زمينه و زبان، قصه‌هاي: «حسني ما يه بره داشت»، «تخم‌مرغ و فرفري» و «دزده و مرغ فلفلي».

خود او در بارۀ نوشتن براي کودکان گفته بود: «نوشتن براي كودكان آسان نيست. بايد كوتاه باشد و هيچ كلمه و توضيح اضافه نياز ندارد. ظرفيت زبان بچه هم محدود است. شما بايد با تعداد محدودي از لغات، فكر را به بچه‌ انتقال دهيد. اين كار تجربه مي‌خواهد. زياد دنبال كار براي كودكان نبودم. خيلي تفنني كار مي‌كردم. سال‌هاي شصت و شصت و يك كار براي كودكان رونق داشت. در آن زمان فعاليت در عرصه كودكان به دلايلي راحت بود. راحت‌ترين چيزي كه بچه‌ها به آن دسترسي داشتند كتاب بود. توليد كتاب از اسباب‌بازي راحت‌تر و ارزان‌تر بود. من هم در اين خيل آدم‌هايي كه به سراغ كار كودكان رفتند به اين كار روي آوردم. دوستان ما انتشاراتي راه‌ انداختند و گفتند براي ما كتاب توليد كن ما هم كرديم.»

منوچهر احترامی در سن ۶۷ سالگی درگذشت.

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387 |

 

شب و روز، حیرت آهنگ ِ تهمتنی که دارم

تویی آنکه سایه اوست، من ِ منی که دارم

 

تویی آنکه میم و حا را سـَر ِ میم و دال کردی

تو در این تنی و من در رگ ِ گردنی که دارم

 

ز خجالت سجودی که جبین به خاک دارد

ننشانده ام به راهت گل دامنی که دارم

 

به شکوه و فرّ شاهی به مقام تو رسیدیم

ادبی که خاک دارد، من و شیونی که دارم

 

نرسید دست و پایم به حنای ناز یا تو

نرسانده ای به خونریزی ره زنی دارم

 

تن ِ لیلی است، مردانه تر از هزار مرد است!

تن تو! هزار مرد است در این زنی که دارم

 

دلم از بهار خون شد رخ دشت لاله گون شد

جگری دریده دارد گل و گلشنی که دارم

 

شرر ِ زبان ِ عجزم چه زبانه ها کشیده ست

گل آتش است، شبخوانی روشنی که دارم

 

«عربی» به شیخ دادی و به ما زبان لغزش

به کدام پا بیافتد سر ِ دشمنی که دارم؟

 

جهت اعتباری قوم ِ سلوک، هرزه پوییست

نرسید وَهم حتی به مثـَمـَّنی که دارم

 

قفسی که سینه دارد زرهی ست پاره پاره

کفن آبروست حیثیت جوشنی که دارم

 

گره آبرو ندارد تو برهنه می پسندی

سر و روی بی قبا در سر برزنی که دارم

 

به امید سرمه، چشمی به  گلوی خویش بستم

به زبان نگفته ام از دل الکنی که دارم

 

به رسایی ام رسیدم چه خیال برده بودی

که خیال ِ آسمان شد پر ِ مسکنی که دارم

 

کـَشـَفـَت دجی بـوجه العربی هاشمیا

همه جا به خاکش افتاد همین تنی که دارم

 

به نویی نگفت مضمون ِ شکسته لفظ، بیتی

چه کنم که کهنه رنگ است ملوَّنی که دارم

 

تو و زیر لب صدایی من و تا تو راه رفتن

به صدای تو رسیده ست شکستنی که دارم

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در شنبه نوزدهم بهمن 1387 |