تبليغاتX
کلمه - پنجاه و پنج

 

شب و روز، حیرت آهنگ ِ تهمتنی که دارم

تویی آنکه سایه اوست، من ِ منی که دارم

 

تویی آنکه میم و حا را سـَر ِ میم و دال کردی

تو در این تنی و من در رگ ِ گردنی که دارم

 

ز خجالت سجودی که جبین به خاک دارد

ننشانده ام به راهت گل دامنی که دارم

 

به شکوه و فرّ شاهی به مقام تو رسیدیم

ادبی که خاک دارد، من و شیونی که دارم

 

نرسید دست و پایم به حنای ناز یا تو

نرسانده ای به خونریزی ره زنی دارم

 

تن ِ لیلی است، مردانه تر از هزار مرد است!

تن تو! هزار مرد است در این زنی که دارم

 

دلم از بهار خون شد رخ دشت لاله گون شد

جگری دریده دارد گل و گلشنی که دارم

 

شرر ِ زبان ِ عجزم چه زبانه ها کشیده ست

گل آتش است، شبخوانی روشنی که دارم

 

«عربی» به شیخ دادی و به ما زبان لغزش

به کدام پا بیافتد سر ِ دشمنی که دارم؟

 

جهت اعتباری قوم ِ سلوک، هرزه پوییست

نرسید وَهم حتی به مثـَمـَّنی که دارم

 

قفسی که سینه دارد زرهی ست پاره پاره

کفن آبروست حیثیت جوشنی که دارم

 

گره آبرو ندارد تو برهنه می پسندی

سر و روی بی قبا در سر برزنی که دارم

 

به امید سرمه، چشمی به  گلوی خویش بستم

به زبان نگفته ام از دل الکنی که دارم

 

به رسایی ام رسیدم چه خیال برده بودی

که خیال ِ آسمان شد پر ِ مسکنی که دارم

 

کـَشـَفـَت دجی بـوجه العربی هاشمیا

همه جا به خاکش افتاد همین تنی که دارم

 

به نویی نگفت مضمون ِ شکسته لفظ، بیتی

چه کنم که کهنه رنگ است ملوَّنی که دارم

 

تو و زیر لب صدایی من و تا تو راه رفتن

به صدای تو رسیده ست شکستنی که دارم

 

+ به روز شده توسط مهدی آیت در شنبه نوزدهم بهمن 1387 |